چرا بیشتر، کمتر است؟

نویسنده بری شوارتز

شش سال پیش رفته بودم شلوار لی بخرم. من معمولا آنقدر شلوار لی را میپوشم تا پاره شود. به همین دلیل مدتها بود که برای خرید نرفته بودم. تا اینکه به فروشگاهی رفتم و بلافاصله فروشنده جوان خوش برخوردی جلو آمد که من را راهنمایی کند. گفتم یک شلوار لی سایز ۳۲ میخواهم. پاسخ داد: میخواهید گشاد باشد یا تنگ؟ دکمهای باشد یا زیپی؟ سنگ شور شده باشد یا اسید شور و … . من گیج شده بودم. بعد از چند لحظه به ایشان جواب دادم: “یک شلوار جین معمولی میخواهم، همان مدلی که قبلاً تنها مدل شلوار لی بود”. به نظرم متوجه خواسته من نشد و رفت با همکارش مشورت کرد. و بعد از چند لحظه من را به قسمتی برد که شلوار جینهای معمولی بود.مشکل اینجا بود که بعد از معرفی این همه گزینه، الان من شک داشتم که آیا شلوار معمولی میخواهم یا مدلهای دیگر. شاید شلوارهای گشاد راحتتر باشد. من برگشتم و از فروشنده سوال کردم که مدلهای مختلف چه فرقی میکند. او نموداری را نشان داد که تفاوت مدلها را بیان میکرد ولی این کار هم کمکی نکرد. به اتاق پرو رفتم و همه شلوارها را امتحان کردم و بالاخره امتحان کردم ولی یک روز طول کشید. شلوار خوبی از آب درآمد ولی نباید آنقدر طول میکشید. با این همه گزینه، این فروشگاه به مشتریان با سایزها و سلیقههای متفاوت لطف بزرگی کرده است. اما با این همه انتخاب، مسئله جدیدی بوجود آمده که باید حل شود. قبل از این، که این همه گزینه وجود نداشت، شاید شلواری که میخریدیم عالی نبود ولی مراحل خرید کلاً ۵ دقیقه طول میکشید. ولی با این همه گزینه وقت و انرژی زیدی برای انتخاب باید صرف کرد که آخرش هم تردید و اضطراب باقی میماند. خریدن شلوار موضوع سادهای است ولی بر موضوع وسیعتری اشاره میکند. وقتی در زندگی هیچ گزینهای نداریم اوضاع غیر قابل تحمل میشود. هر چه گزینهها زیاد میشود، نظیر فرهنگ مصرف، استقلال، کنترل و آزادی، این تنوع مثبت و خوشایند است. ولی وقتی تعداد گزینهها باز بیشتر میشود، جنبههای منفی داشتن گزینههای متعدد بروز میکند. و هر چه بیشتر رشد میکند، باعث آزادی بیشتر نمیشود.