آشنایی با بازه سرگردانی؛

مدت‌زمان کوتاهی از اعلام نتایج کنکور سراسری و معلوم‌شدن رتبه‌ها که می‌گذرد، هیجان اولیه‌‌ی رویاروشدن با رتبه تا حدی فروگذار می‌کند. اما ذهن دانش‌آموزان با پرسشی جدی روبرو می‌شود که با این رتبه‌ چه رشته‌ای را انتخاب کنم؟ و یا چه رشته‌هایی را می‌شود انتخاب‌کرد؟ بدون معطلی سراغ مشاوران و موسساتی که به انجام انتخاب رشته می پردازند رفته و پرس‌و‌جو را آغازمی‌کنند. از این طرف و آن طرف می‌شنوند که انتخاب رشته یعنی انتخاب سرنوشت؛ و این جمله، دلهره رابرای تصمیم‌گیری در آن‌ها بیشتر می‌کند. اما چه اندازه می‌توان رشته دانشگاهی را هم‌ارز با سرنوشت یا همان شکل‌گیری هویت اجتماعی و شغلی یک فرد دانست. نگاهی گذرا به آمارهای چند دهه گذشته در ایران به روشنی نشان می‌دهد که رشته دانشگاهی افراد با شغل، فعالیت‌ها و هویت اجتماعی افراد همبستگی محکمی نداشته‌است. تعداد بسیاری از افراد در زمینه‌ای مشغول فعالیت اند که با رشته و زمینه تحصیلی آن‌ها در مقطع کارشناسی تفاوت دارد. در بین این عده، هم افراد موفق بسیاری به چشم می‌خورند و هم عده‌ای که نتوانسته‌اند به اهداف خود دست پیدا‌کنند. بعضی تحلیلگران این واقعیت را منفی ارزیابی‌کرده و مشغول‌نشدن افراد در زمینه‌ای که تحصیلات آن‌ها بوده را، یک آسیب می‌دانند و بعضی دیگر آن‌را یک امر طبیعی می‌شمرند که در همه نقاط جهان با آن روبروییم. یک گواه برای تحلیلگرانی که این موضوع را عادی می‌دانند دانشگاه‌هایی بین‌المللی در جهان هستند که در مقطع کارشناسی، رشته‌های مختلف را از هم تفکیک نمی‌کنند و چیزی که یک دانش‌آموز باید تعیین‌کند محدوده رشته هایی است که قرار‌است انتخاب‌کند. برای مثال رشته طبیعی( شامل کلیه رشته‌های مهندسی و پزشکی) یا رشته انسانی.

به هر شیوه‌ای که به این موضوع یعنی منطبق‌نبودن رشته دانشگاهی و هویت‌اجتماعی افراد، نگاه‌کنیم با دو نکته‌ی اساسی روبرو خواهیم بود:

۱. این موضوع یک واقعیت عینی در جامعه امروزی ما بوده و هست و طبیعتا دانشجویانی که در حال ورود یا گذرندان مقطع کارشناسی هستند نیز با این واقعیت دست‌به‌گریبان خواهند‌بود.

۲. چه این موضوع را مثبت و چه منفی ارزیابی‌کنیم؛ چه آن‌را ناشی از عوامل فردی مانند علاقه‌مند نبودن فرد به رشته و چه عوامل اجتماعی مانند درآمد‌زا نبودن رشته یا نبود شغل‌های مرتبط با آن بدانیم؛ قطعا در روبرویی با یکی از جنبه‌های آن ابراز نگرانی می‌نماییم و ارزیابی ما منفی خواهد بود. این جنبه فاصله زمانی بین اتمام دانشگاه و دستیابی به هویت شغلی و اجتماعی مورد رضایت برای او است. بازه زمانی که من آن‌را بازه‌ی پریشانی می‌نامم. این مسئله وقتی اهمیت خود را در چشم ما بالا می برد که با افراد بسیاری روبرومی‌شویم و می‌بینیم که بازه‌ی پریشانی برایشان تا چندین دهه ادامه یافته‌است. افرادی که شغلی دارند اما اغلب وقت خود را صرف مشغولیتی متفاوت از شغل و زمینه تحصیلی خود می‌نمایند. یا از شغل خود مقصد و هدفی را که برای آن شغل تعریف شده، دنبال‌نمی‌کنند. و یا هنوز موفق به انتخاب شغل مشخصی نشده‌اند. که این شکاف، ذهن و روان افراد را به شدت مشغول‌می‌سازد و به واسطه این شکاف عملا خود فرد و جامعه از پتانسیل ارزشمند حضورهدفمند و موثر اجتماعی او، تا حد زیادی محروم می‌ماند.

این دو نکته ضرورت تبیین و معرفی مدلی را برای هدایت افراد به سوی هویت اجتماعی و شغلی مورد نظرشان، به روشنی مشخص می‌سازد. صحبت از این مدل در این مقاله نمی‌گنجد اما یک نکته می‌تواند گام اول حرکت به سوی حل این مسئله باشد. و آن این‌که افراد رشته دانشگاهی خود را مساوی هویت شغلی و اجتماعی‌شان ندانند. به بیان ساده‌تر سرنوشت و آینده خود را در رشته‌ای که تحصیل کرده‌اند خلاصه‌ نکنند. توجه به این نکته که رشته تحصیلی دانشگاهی به صورت خود‌به‌خود و به تنهایی قادر نیست به یک فرد هویت اجتماعی، شغل، رضایتمندی و درآمد بدهد چراغی را در ذهن او روشن‌ می‌سازد. او می‌تواند تحصیلات دانشگاهی را تنها یک قطعه از پازل شکل گیری هویت اجتماعی و انتخاب شغل خود بداند و در عین تلاش جدی برای دستیابی به این قطعه‌ی مهم و دریافتن نقش و جایگاه واقعی آن، برای جستجو‌کردن قطعه‌های دیگر پازل انگیزه‌ی بیشتری را در خود ببیند. و این نگاه می تواند به کوتاه شدن بازه پریشانی ( که شاید گریزی از رویارو شدن با آن نباشد) کمک موثری نماید.

در مقالات بعدی به این مطلب بیش‌تر می‌پردازیم.

به قلم: بصیر مقدسیان